شعر روی جاده ی نمناک اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب از این اوستا
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای روی جاده ی نمناک از مهدی اخوان ثالث با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
اگرچه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی ازین دشت غبار آلود کوچیده ست و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست هنوز از خویش پرسم گاه آه چه می دیده ست آن غمناک روی جاده ی نمناک ؟
زنی گم کرده بویی آشنا و آزار دلخواهی ؟
سگی ناگاه دیگر بار وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او چنانچون پاره یا پیرار ؟
سیه روزی خزیده در حصاری سرخ ؟
اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر به تلخی باخته دار و ندار زندگی را در قناری سرخ ؟
و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش هزاران قطره خون بر خاک روی جاده ی نمناک ؟
چه نجوا داشته با خویش ؟
پ یامی دیگر از تاریکخون دلمرده ی سوداده کافکا ؟
همه خشم و همه نفرین ،
همه درد و همه دشنام ؟
درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصبانی اعصار ابر رند همه آفاق ،
مست راستین خیام ؟
تقوی دیگری بر عهد و هنجار عرب ،
یا باز تفی دیگر به ریش عرش و بر آین این ایام ؟
چه نقشی می زده ست آن خوب به مهر و مردمی یا خشم یا نفرت ؟
به شوق و شور یا حسرت ؟
دگر بر خاک یا افلاک روی جاده ی نمناک ؟
دگر ره مانده تنها با غمش در پیش آیینه مگر ،
آن نازنین عیاروش لوطی ؟
شکایت می کند ز آن عشق نافرجام دیرینه وز او پنهان به خاطر می سپارد گفته اش طوطی ؟
کدامین شهسوار باستان می تاخته چالاک فکنده صید بر فتراک روی جاده ی نمناک ؟
هزاران سایه جنبد باغ را ،
چون باد برخیزد گهی چونان گهی چونین که می داند چه می دیده ست آن غمگین ؟
دگر دیریست کز این منزل ناپاک کوچیده ست و طرف دامن از این خاک برچیده ست ولی من نیک می دانم چو نقش روز روشن بر جبین غیب می خوانم که او هر نقش می بسته ست ،
یا هر جلوه می دیده ست نمی دیده ست چون خود پاک روی جاده ی نمناک