شعر كو قطره وهم اثر سهراب سپهری از کتاب آوار آفتاب
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای كو قطره وهم از سهراب سپهری با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
سر برداشتم زنبوری در خیالم پرزد یا جنبش ابری خوابم را شکافت ؟
در بیداری سهمناک آهنگی دریا نوسان شنیدم به شکوه لب بستگی یک ریگ و از کنار زمان برخاستم هنگام بزرگ بر لبانم خاموشی نشانده بود در خورشید چمن ها خزنده ای یدده گشود چشمانش بیکرانی برکه را نوشید بازی سایه پروازش را به زمین کشید و کبوتری در بارش آفتاب به رویا بود پهنه چشمانم جولانگاه تو باد چشم انداز بزرگ در این جوش شگفتانگیز کو قطره وهم ؟
بال ها سایه پرواز را گم کرده اند گلبرگ سنگینی زنبور را انتظار می کشد به طراوت خاک دست می کشم نمناکی چندشی بر انگشتانم نمی نشیند به آب روان نزدیک می شوم نا پیدایی دو کرانه را زمزمه می کند رمز ها چون انار ترک خورده نیمه شکفته اند جوانه شور مرا دریاب نورسته زود آشنا درود ای لحظه شفاف در بیکران تو زنبوری پر می زند