شعر هاسمیک اثر احمد شاملو از کتاب در آستانه
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای هاسمیک از احمد شاملو با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
با آیدا،
در ستایش ِ بانوی
«مادر»
با خوشههای یاس آمده بودی تاءیید ِ حضورت کس را به شانه بر باری نمینهاد.
بلور ِ سرانگشتانات که ده هِلالَک ِ ماه بود در معرض ِ خورشید از حکایت ِ مردی میگفت که صفای مکاشفه بود و هراس ِ بیشهی غُربت را هجا به هجا دریافته بود.
□ میخفتی میآمدیم و میدیدیم که جانات ترنم ِ بیگناهیست راست همچون سازی در توفان ِ سازها که تنها به صدای خویش گوش نمیدهد:
کلافی سردرخویش گشوده میشود،
نغمهیی هوشرُبا که جز در استدراک ِ همهگان خودی نمینماید.
نگاهات نمیکردیم،
دریغا!
به مایهیی شیفته بودیم که در پس ِ پُشت ِ حضور ِ مهتابیات حیات را به کنایه درمییافت.
کی چنین بربالیده بودی ای هِلالک ِ ناخنهایت دهبار بلور ِ حیات!
به کدام ساعت ِ سعد بربالیده بودی؟
آذر ِ ۱۳۶۸