دانلود آهنگ تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را هوش مصنوعی

من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر
وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم
مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن
مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهست
چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم
در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد
خرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم
ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم
به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم
پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم
که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو
ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم
نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم
که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم
بر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم
جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب
که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم
به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پران
من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم
منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده
ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم
ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم
بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم
بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم







ترکیب شعر کهن با تکنولوژی روز، همچین ترکیب باحالی میشه؟ خیلی دوست دارم ببینم الگوریتم ها کجای این غزل عاشقانه رو می تونن درک کنن، مخصوصاً عمق اینهمه سوز و گداز رو.
دلم یه جورایی با این بیت غریبهست؛ انگار شاعر همهی دلبستگیها رو ول کرده تا به یه آرامش عمیق برسه. آدم دلش میخواد یه گوشه بشینه و بارها گوش کنه، مخصوصاً اون جملهی «سر عالم نمیدارم» خیلی دردمندهست.
دقیقاً همون لحظه ای که شعر رو می خوندم، یه فکر عجیب اومد تو ذهنم: این همه مفاهیم عمیق عرفانی، اگه یه روزی با موتورهای خلاقیت مصنوعی ترکیب بشن، میشه یه سبک تازه توی موسیقی بسازن؟ شاید آهنگسازهای آینده بتونن از دل همین بیت ها، ملودی هایی بسازن که هنوز هیچ انسانی نتونسته تصورش رو بکنه!