آهنگ پشت در بسته با یک قلب شکسته از هایده | همش نشستیم و سوختیم و ساختیم

آهنگ پشت در بسته با یک قلب شکسته از هایده | همش نشستیم و سوختیم و ساختیم

متن آهنگ پشت در بسته با یک قلب شکسته از هایده
پشت در بسته با یک قلب شکسته هی نشستم هی نشستم
آخرش زدم قفل و شکستم بخاطر نجات دل خستم
دوباره کمر همت بستم ما که به روزگار روزا را باختیم
همش نشستیم و سوختیم و ساختیم
با چشمای گریون ، عشق نشناختیم نشناختیم
خوشحالم که عیده باز پر در آوردی
جمعیت عاشق باز سر در آوردی
خوشحالم که عیده آشتی کردی با عشق
باز سر از دیاره با پر در آوردی
ما که به روزگار روزا را باختیم
همش نشستیم و سوختیم و ساختیم
با چشمای گریون ، عشق نشناختیم نشناختیم
پشت در بسته با یک قلب شکسته
هی نشستم هی نشستم آخرش زدم قفل و شکستم
بخاطر نجات دل خستم دوباره کمر همت بستم
ما که به روزگار روزا را باختیم
همش نشستیم و سوختیم و ساختیم
با حال پریشون عشق نشناختیم نشناختیم
خوشحالم که عیده باز پر در آوردی
جمعیت عاشق باز سر در آوردی
خوشحالم که عیده آشتی کردی با عشق
باز سر از دیاره با پر در آوردی
ما که به روزگار روزا را باختیم
همش نشستیم و سوختیم و ساختیم
با چشمای گریون ، عشق نشناختیم نشناختیم
پشت در بسته با یک قلب شکسته
هی نشستم هی نشستم آخرش زدم قفل و شکستم
بخاطر نجات دل خستم دوباره کمر همت بستم
ما که به روزگار روزا را باختیم
همش نشستیم و سوختیم و ساختیم
با حال پریشون ، عشق نشناختیم نشناختیم








حیف که تکنولوژی هیچوقت نمیتونه عمق یه دل شکسته رو پردازش کنه، وگرنه هایده رو بهترین حالت ممکن میشنیدیم.
دقیقاً همون «عشق نشناختیم» تمومه راهه؛ هایده نمیخونه، داره آینه میگیره جلوی آدم.
اگه یه گوشه بشینی و فقط غصه بخوری، در بسته همیشه بسته میمونه. هایده چه صریح گفت که آدم باید قفل رو بشکنه، حتی با دل شکسته.
پشت در بسته نشستن و دست به قفل زدن، آخرش آدم رو به یه درِ باز میرسونه؛ هایده از جنس همون تلخیا میخونه که تهش امید داره.
خیلی خوب بود، خیلی جالب بود. 😋 💖 😜
چه حیف که بعضیها هنوز فکر میکنن عاشقی یعنی دربهدری و غصه! هایده خودش همونقدر شکسته بود که صداش میشکست، ولی مونده تا امروز.
چه بیتکراری این بیت آخر! آدم یادِ روزایی میافته که در به روی خودمون بسته بود و ما نشسته بودیم به انتظار… ولی حالا که شکستیمش، عید واقعیه.
پریشانیِ روایت، سندیتِ تاریخ را خدشه دار می کند و بازآفرینیِ دقیقِ حال و هوا را ناممکن می سازد.
همون «نشستیم و سوختیم و ساختیم» انگار چکیده همه زندگی مونه، چه تلخ و چه شیرین.