پاسخ سوالات درس دوازدهم علوم پنجم از ریشه تا برگ

جواب به سوالات و فعالیت درس دوازدهم علوم پنجم ( پاسخ ها به صورت گام به گام )

پاسخگویی به سوالات درس دوازدهم کتاب علوم پنجم از ریشه تا برگ صفحات 100، 102، 103، 104 با 24 تایمز همراه باشید.
جواب سوالات علوم پنجم درس دوازدهم از ریشه تا برگ ( پاسخ گام به گام )
سؤال صفحه 100
گیاهان چگونه آب و مواد موجود در خاک را با ریشههایشان و نور و هوا را با برگهای خود میگیرند؟
📗 پاسخ: گیاهان از طریق ریشهها آب و مواد معدنی را از خاک جذب میکنند. ریشهها دارای تارهای کشنده فراوانی هستند که سطح جذب را افزایش میدهند.
برگها نیز نقش حیاتی در دریافت نور و هوا دارند. روزنههای موجود در سطح برگها (معمولاً در سطح زیرین) محل اصلی تبادل گازی هستند. گیاهان دیاکسید کربن مورد نیاز برای فتوسنتز را از هوا از طریق این روزنهها دریافت میکنند و اکسیژن حاصل از فتوسنتز را نیز از همین طریق خارج میکنند. همچنین، نور خورشید توسط رنگدانههای موجود در سلولهای برگ جذب شده و انرژی لازم برای فرآیند فتوسنتز را فراهم میکند.
کاوشگری صفحه 100


فکر کنید صفحه 102
وقتی میخواهیم گلدان یک گیاه را عوض کنیم، چرا آن گیاه را با خاک اطراف ریشهاش به گلدان دیگر منتقل میکنیم؟
📗 پاسخ: برای اینکه به تارهای کوچکی که در اطراف ریشه وجود دارد و آب و مواد غذایی را به ریشه و سپس به گیاه میرساند آسیبی نرسد و گیاه سرسبز و باطراوت بماند.
سؤال از ریشه تا ساقه صفحه 102
دیدید که مواد موجود در خاک و آب، به وسیلهی تار کشنده وارد ریشه میشوند. به نظر شما، این مواد چگونه از ریشه به ساقه و قسمتهای دیگر گیاه میروند؟
📗 پاسخ: لولههای باریکی در گیاه وجود دارد که وظیفه رساندن آب و مواد غذایی به ساقه و قسمتهای دیگر گیاه را بر عهده دارند.
فعالیت صفحه 102

فکر کنید صفحه 103

سؤال راه ورود هوا به گیاه صفحه 103
به نظر شما، گیاهان هوا را از چه راهی میگیرند؟
📗 پاسخ: از راه سوراخهای ریزی که در پشت و روی برگها وجود دارد.
فعالیت صفحه 103

فکر کنید صفحه 104

فعالیت صفحه 104
یک داستان علمی- تخیلی با عنوان «از ریشه تا برگ» بنویسید. برای این داستان شکل هم بکشید.
📗 پاسخ: میتوانید شبیه این داستان بنویسید.
از ریشه تا برگ
در قلمرویی که چشمهای معمولی هرگز توان دیدنش را نداشتند، جایی در اعماق خاک مرطوب، «آتوم» متولد شد. او یک اتم کوچکِ اکسیژن بود که در میان حفرههای خاک، در انتظار یک معجزه بود.
ناگهان، یک غول عظیم و سفیدرنگ از دل خاک بیرون آمد؛ ریشهای با بافتهای پیچیده که مانند تونلهای بیپایان در تاریکی کشیده شده بود. آتوم با کششِ قدرتمندِ یک پمپِ زیستی، به درون این تونل کشیده شد. او وارد یک لولهی شفاف و فوقپیشرفته شده بود: «زیستوز».
در این تونلِ شیشهای، آتوم در کنار هزاران همنوع خود، با سرعتی باورنکردنی در جریان بود. آنها در حال حرکت به سمت بالا بودند، در حالی که فشارِ عجیب و غریبی از پایین به آنها نیرو میداد. آتوم در حالی که از میان دیوارههای سلولی عبور میکرد، با هیجان به مناظر مینگریست؛ سلولهایی که مانند اتاقهای درخشان و پر از مایع، در کنار هم ردیف شده بودند.
«ما به سمت بالا میرویم!» صدای زمزمهی اتمهای آب در لولهها شنیده میشد. «به سمت خورشید!»
سفر از تاریکی ریشهها به سمت نور، روزافزون میشد. ارتفاع بالا میرفت و فشار از هر سو تغییر میکرد. ناگهان، مسیر از یک لولهی تنگ به یک فضای بزرگ و درخشان باز شد. آتوم دیگر در تونل نبود؛ او وارد یکی از بزرگترین نیروگاههای جهان شده بود: «سلول برگ».
در اینجا، همه چیز تغییر کرده بود. فضا سبز و پر از انرژی بود. آتوم با صحنهای مواجه شد که در آن اندامکهای کوچکی به نام «کلروپلاست» مانند پنلهای خورشیدیِ پیشرفته، نور را شکار میکردند. او دید که چگونه انرژیِ درخشان خورشید، با مولکولهای آب ترکیب میشود تا سوختِ حیات را بسازد. این یک کارخانه شیمیایی بینقص بود.
اما آتوم میدانست که مأموریت او فقط تماشای این معجزه نیست. او باید از این قلمرو خارج شود تا تعادل برقرار گردد.
او به سمت لبهی سلول حرکت کرد تا به مرز نهایی برسد: «روزنه».
او خود را در مقابل یک دریچهی کوچک و نیمهباز یافت. این دریچه، نگهبانِ خروج و ورود بود. آتوم از میان شکافِ باریک روزنه گذشت و ناگهان، احساس آزادی کرد. او از میان لایهی نازک برگ، به هوای آزاد پرتاب شد.
در حالی که آتوم در اتمسفر شناور میشد، به عقب نگاه کرد. او میدید که برگِ تره، مانند یک بادبان سبز و باریک، در زیر نور خورشید میدرخشید و با هر باز و بسته شدنِ روزنههایش، نفس میکشید.
او حالا بخشی از هوای جهان بود، اما میدانست که این سفر، تنها یک حلقه از چرخه بیپایان زندگی است: از ریشهای در تاریکی، تا برگی در آغوش نور.








