شعر نیایش اثر سهراب سپهری از کتاب آوار آفتاب
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای نیایش از سهراب سپهری با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
نور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم کنار شن زار آفتابی سایه بار ما را نواخت درنگی کردیم بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم ابری رسید و ما دیده فرو بستیم ظلمت شکافت زهره را دیدیم و به ستیغ برآمدیم آذرخشی فرود آ‚د و ما را در نیایش فرو دید لرزان گریستیم خندان گریستیم رگباری فرو کوفت :
از در همدلی بودیم سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمان ها شدیم سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم سکوت ما به هم پیوست وما ما شدیم تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید آفتاب از چهره ما ترسید دریافتیم و خنده زدیم نهفتیم و سوختیم هر چه بهم تر تنهاتر از ستیغ جداشدیم من به خاک آمدم و بنده شدم تو بالا رفتی و خدا شدی