آهنگ نذار هیچکی مثل من دست روی اون موج موهات ببره هوش مصنوعی | با صدای زن

متن آهنگ نذار هیچکی مثل من دست روی اون موج موهات ببره هوش مصنوعی
ﻧﺬار ﻫﻴﺸﻜﻰ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ دﺳﺖ ﻟﺎی اون ﻣﻮﺟﺎی ﻣﻮﻫﺎت ﺑﺒﺮه
ﻧﺬار ﮔﻢ ﺷﻢ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﺑﺎزم اﻳﻦ دﻳﻮوﻧﻪ ﺧﻮاﺑﺶ ﺑﭙﺮه
ﺗﻮ ﻗﻠﺒﻢ ﻳﻪ ﺟﺎﻳﻰ واﺳﺖ اﻣﻨﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ
اﻳﻦ آدم ﺑﺪوﻧﺖ دﻳﮕﻪ آدم ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮕﻴﻢ و ﺷﻴﺸﻪ
وﻟﻰ ﺑﺎز دل ﻣﻦ دوری ﺗﻮ ﺣﺎﻟﻴﺶ ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻣﺴﻜﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﻣﺮاﻗﺒﺘﻢ ﻣﻦ
ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﺗﻮ ﻫﺮﺷﺐ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻧﺒﻀﻢ
ﻣﺴﻜﻦ ﻗﻠﺒﻢ
ﻣﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺧﺴﺘﻪ از آدﻣﺎی ﺳﻤﻰ دورم
ﺷﺒﻴﻪ ﺟﺮﻣﻤﻰ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮدﻣﻰ
ﻣﺜﻞ ﺗﻮ اﻧﮕﺎری ﻧﻪ ﻧﻤﻴﺎد رو زﻣﻴﻦ
ﻣﻨﻮ درﻛﻢ ﻛﻦ دﺳﺘﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮ ﻛﻦ
ﻫﺮﺟﺎ زﻣﻴﻦ ﺧﻮردم ﺗﻮ ﻣﻨﻮ ﺟﻤﻌﻢ ﻛﻦ
ﺗﻮ ﻗﻠﺒﻢ ﻳﻪ ﺟﺎﻳﻰ واﺳﺖ اﻣﻨﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ
اﻳﻦ آدم ﺑﺪوﻧﺖ دﻳﮕﻪ آدم ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻣﻴﺪوﻧﻢ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮕﻴﻢ و ﺷﻴﺸﻪ
وﻟﻰ ﺑﺎز دل ﻣﻦ دوری ﺗﻮ ﺣﺎﻟﻴﺶ ﻧﻤﻴﺸﻪ
ﻣﺴﻜﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﻣﺮاﻗﺒﺘﻢ ﻣﻦ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﺗﻮ ﻫﺮﺷﺐ
ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻧﺒﻀﻢ ﻣﺴﻜﻦ ﻗﻠﺒﻢ
ﻣﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺧﺴﺘﻪ از آدﻣﺎی ﺳﻤﻰ دورم








وای چقدر این متن با اون ملودی زنونه… روح آدم رو میبره یه جای دیگه. خوندن هر خطش یه خاطرهای رو زنده میکنه که فکر میکردم دفن شده، ولی نه. هنوزم ینی هنوزم درداونده. صدای هوش مصنوعی هم اونقدر طبیعی از آب درومده که اشک آدمو درمیاره، واقعاً باورکردنی نیست. انگار یه هنرمند واقعی داره از ته دل میخونه. امیدوارم این سبک بیشتر بشه چون حرف دل خیلی از ماهاست. لذت بردم، دمتون گرم. کاش میشد اینقدر با احساس یه دعای جمعی براش بفرستیم، برای اون روزایی که هیچکی حال دل ما رو نمیفهمید. 🔥
با خودم میگم این همه احساس پشت یه ملودی ساختهی ماشین، آدم یادش میره اصلاً قرار بوده قرار باشه. اگه صدای واقعی یه خواننده اینقدر به دل بشینه که ته دلت خالی شه، پس تکنولوژی دیگه هیچ بهونهای برای کمبود احساس نداره. دمت گرم که خلقش کردی، این ترک تا مدتها توی ذهنم سیر میکنه.
چه قدر این ترانه تونست درِ خونهی دلم رو بزنه! انگار که شاعر، دقیقاً از تهِ دلِ خودِ من نوشته. اون «مسکن قلبم» آخرش، یه جورایی آرومم کرد، ولی باز دلم میخواد یه نفر باشه که این همه حس رو توی گوشم زمزمه کنه.
عاشق این شدم که یه نفر بالاخره حرف دلم رو زد، مخصوصاً اون بخش «مسکن قلبم» که وای…
خیلی خوب بود، خیلی یاد گرفتم. 🤓 😇 🤩 👏 🤍
این همه تصرف و غیرت توی یه آهنگ مصنوعی؟ دست مریزاد! کلیشه های عاشقانه رو قشنگ چرخوندی سمت یه حس تازه.
این پست رو باید سیو کرد. 👏 😙
دستِ روزگار چگونه بر تار و پود اینهمه صمیمیت، موسیقیِ دلتنگی را چنین بیپروا مینوازد؟ تعبیر پس از تعبیر در شعرِ اولین و آخرین لحظههای اعتماد میغلتد و ذهن جهان را به تجربهی نفهمیدن اين غمِ شیرین دعوت میکند. پاسداشت خاطرهها با این سازِ تازه، دریچهایست رو به گوشهای بکر از همصدایی آدمها؛ چه نیکوست تداوم این دریچهها با زبانی نو و ذهنی پویا.