متن اهنگ دلم گرفته نمیخوام اواز بخونم از مهستی + لینک دانلود آهنگ بزارین برم من

متن اهنگ دلم گرفته نمیخوام اواز بخونم از مهستی
دلم گرفته نمیخوام آواز بخونم دلم گرفته نمیخوام اینجا بمونم
امشب دل من ای خدا طاقت نداره تا کی خدایا اشک غم باید بباره
بزارین برم من بزارین برم من بذارین برم من بذارین برم من
بخت من امروز بیدار نمیشه گل به گلستان بی خار نمیشه
شهر من آخر منو رها کرد بازم غم من منو صدا کرد
این درد غربت منو گرفته هر چی که داشتم از من گرفته
میخوام برم من اما نمیشه غم جدایی تموم نمیشه
امشب دل من طاقت نداره تا کی خدایا باید بباره
بزارین برم من بزارین برم من بذارین برم من بذارین برم من
اهنگ دلم گرفته نمیخوام اواز بخونم از مهستی








اینکه نویسنده اینقدر به حس ناب و انتقال درستش نزدیک شده، واقعاً قابل تحسینه. اما من از زاویهی مخالف نگاه میکنم؛ به نظرم این متن بیشتر یک بیقراری شخصی و لحظهای رو روایت میکنه تا یه ناامیدی مطلق. درسته که دلتنگی اینجا موج میزنه و طاقت طاق شده، ولی من توی این واژهها یه جیغ خاموش برای رهایی میبینم، نه یه تسلیم کامل. شاید جادوی ترانهی مهستی دقیقاً همین باشه که هر شنوندهای در دلش میخواد قهر کنه و بره، ولی قشنگیاش اینه که زیر هجوم غم، هنوز صدایی برای اعتراض و رفتن هست.
آدمِ عاشق که داشته باشه، دلش می گیره؛ ولی این متن، غمِ یه آواره ست که هیچ کس نمی فهمه. حرفِ دلِ خیلی هاست که توی قفسِ روزمرگی، آرزوی “بذارین برم” دارن. ولی خب، وقتی خونه ات و زندگیت همونجاست، رفتن فقط توی ترانه ها قشنگه.
عالی بود، ادامه بدید. 💚 😁 😇 😊 😂
آخ با این همه حسرت تو دلِ آهنگ، آدم بی اختیار یاد روزایی می افته که فقط می خواستی بری و یه گوشه دنیا گم شی. مرسی که این همه حس رو تو یه قطعه جمع کردی.
دلم گرفت از این همه غصه که تو خونه ی آهنگش قایم شده! کاش میشد یه گوشه ی دنج نشست و با صدای مهستی هفت دریا رو گریه کرد، نه با این دلِ گرفته ی بی پناه!
دلم گرفته… این متن رو که خوندم، ته دلم یه تلخی عجیبی نشست. انگار خودت داری این حس و فریاد میزنی، نه فقط یه آهنگ قدیمی. درد غربت و تنهایی تو همین چند خط خلاصه شده، واقعاً ملموس بود.
یه روز دیوونهوار تو راه برگشت تو ماشین این آهنگ پخش شد و من با یه غم قدیمی روبهرو شدم که خیلی وقت بود ندیده بودمش.
دلم گرفته… آخه این همه غم تو یه آهنگ؟ چه حسی داری وقتی می شنویش؟
واقعاً متن دلنشینی بود، اما جاش خالی داشت؛ اینکه چطور میشه با این حس عمیق کنار اومد رو خیلی سطحی رد شد. بجاش میتونست راهکارهای عملی برای خروج از این غم ارائه بده.
دقیقاً این شعر که می گه «بزارین برم من» رو با تمام وجود حس کردم. وقتی می خونش، آدم باورش میشه که مهستی واقعاً دلش گرفته بوده. اون لحن پر از درد و التماسش رو نمی شه فراموش کرد. چه قدر این آهنگ روی اعصاب آدم راه میره؟ هیچی نمی گه جز همون حسی که خیلی ها توی تنهایی شون تجربه می کنن.