همه دستامون مشت میشه حین گریه
همه یه داداش داریم اسمش سپهره
باز صدا ماماناست تو شهر صورت باباها شکسته
مامان سر خاک میرقصه
نیست از ما هرکی لال نشسته
گوه خوردیم به دنیا اومدیم
این همه دزد چرا دنبال منین
به ما از خبر دروغ تو روزنامه نگین
یه 207 بود همه رویای علی
جای این روزا خوب نمیشه
شرایط مطلوب نمیشه دیگه
به معلم گوشت نسیه میده
نمیرسه به ایران از گشنگی بمیره
دخل کسی با خرجش نخوند
دانشجوها منصرف از رشتشون
کشور چهار فصل چهار فصلش خزون
رو بالشتو با اشکت نشور
کار داره دنیا با پای لنگ ما
که دلمون تنگ میشه واسه بچه ها
قرار ما به وعده ها که دلمون تنگ میشه واسه بچه ها









واسه هرکی که یه داداشی داره که اسمش یه حس مشترکه، این آهنگ یه جورایی آینه ست. اینکه با یه بیت بتونی حال یه نسل رو توصیف کنی، خودش معجزه ست؛ چه برسه به اینکه ته دلت بگی آره دقیقاً همینم.
دمت گرم. 🙌 ❤️ 💚
وای که چقدر این شعر عمق داره! مخصوصاً اون بیتی که میگه «مامان سر خاک میرقصه» واقعاً دلمو شکست. این حس مشترک بین همه ما بچههای این نسل، یه جورایی دلداریه. سپهره نماد همهمونه که دلمون برای بچگیهامون تنگ شده.
چه روزایی که با صدای این آهنگ ورق خورد، یه جورایی خودمونو توی تکرارِ «دلمون تنگ میشه» پیدا کردیم. حس میکنم همه ما یه گوشه از این شعر رو تو خاطرهمون داریم، درست مثل اسم داداشی که هیچوقت ندیدیمش.
همون تیمای کوچیکن که یهو عین بمب منفجر میشن، این ایده رو دست کم نگیر!
وای. 😊 🥇 💪
آره دیگه، اینم شد زندگی ما؛ یه مشت خاطره که تهش فقط دلمون برا همون روزای ساده بچهگی تنگ میشه. مخصوصاً اون بخش “همه یه داداش داریم” رو که زد، یه جوری توی دلم نشست که نتونستم ردش کنم.
اینو باید به عنوان یه نقطه عطف دید: این اصل شما همیشه خاص و متفاوته. به امید تحول و تکامل فرهنگی و اجتماعی. ✌️ 😜
همان مهره ای که حرفِ استاد از آن می گفت، در همین بیت ها گم شده؛ اشاره ای به «همه یه داداش داریم» در میانِ اینهمه روایت از تنهایی و بی اعتمادی، کاش بیشتر گسترش می یافت. اگر از این نمادِ وحدتِ ناخواسته، پلی به دنیایِ لطیف تر شعر می زدید، استدلال احساسیِ اثر، استواریِ بیشتری می یافت. در مجموع، انسجامِ عاطفیِ اثر تحسین برانگیز است، اما پرداختِ همین «مهره» می توانست از تکرارِ درد، به معنایی تازه برسد.
وای این تکست یه جورایی دقیقاً همون حسیه که تو جمعهای فامیلی بهم دست میده، یه همدلی پنهانی که نیازی به حرف زدن نداره. نکته جالبی که گفتی درباره قانون ۸۰/۲۰ جالبه، مخصوصاً اینکه ۸۰ درصد حرف دل آدمها توی همون ۲۰ درصد کلمههای تکراری ترانه جا گرفته. واقعاً چقدر خوبه که یه نفر میتونه این حس مشترک رو اینقدر شفاف تبدیل به شعر کنه که همه بگن آره این دقیقاً همون چیزیه که تو دل خودمونه.
تکست شایع همیشه یه گوشه دلامونو قلقلک میده، مخصوصا همونایی که با یه داداش غیرخونی حس برادری کردیم. اینکه چقدر همهچیزو ساده میگه و به دل مینشینه، خودش یه هنره. کاش تو این شلوغی، بازم از این حرفای دلی بشنویم.
دور از هیاهوی سطحیِ نقدهای روزمره، این نوا، روایتی از حقیقتی ست که در سکوتِ نسل ها ریشه دوانده؛ جایی که غم، به جای کلمات، در نگاه ها و مشت های گره خورده خلاصه می شود. شاعرانه ترین بخش این اثر، نه در ملودی، که در به تصویر کشیدنِ پیوندی نانوشته میان دل هایی است که چهره هایشان را هرگز ندیده اند.
وای که چقدر این شعر از ته دل حرف زده… انگار با تک تک کلماتش یه دنیا خاطره و حس مشترک رو زنده کرد. مخصوصاً اون بیت «همه یه داداش داریم اسمش سپهره» رو آدم چند بار باید گوش بده تا بفهمه چقدر عمیق و واقعیه. دمت گرم شایع، این سبک فرستایل تو واقعاً داستان زندگی خیلی از ما رو روایت کرد.