آهنگ ای به داد من رسیده تو روزای خود شکسته داریوش + متن کامل موزیک

متن آهنگ ای به داد من رسیده تو روزای خود شکسته داریوش
ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی توشبای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید تو
شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب تپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشیدی برام از روشنی گفتی پرده شبو دریدی
ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هرجای دنیا که باشی اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود








دلم یه جور خاصی گرفت با این شعر؛ مخصوصاً اینجا که میگه تنهایی براش عادت شده. آدم یهو یاد آدما و لحظههایی میافته که فقط یه نگاه مهربون میخواست، نه هیچی بیشتر.
دیگه حرفی نمی مونه.
عالی بود؛ از همون بیت اول یه جورایی غرقِ حس و حال شعر شدم. این ترانه واقعاً اون حسِ رفاقتِ بی ریا رو با ظرافت خاصی منتقل میکنه. مخصوصاً این مصرع که میگه «تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود» کلی برام تداعی داشت. خسته نباشی بابت انتخاب این قطعه ماندگار.
دقیقاً! بعضی رفیقها واقعاً تکیهگاهن و توی سختترین شبها کنارتن. این ترانه هم دقیقاً همون حس رو منتقل میکنه که کسی بیادعا واست بمونه.
اگه این ترانه رو با گوشِ دل بشنوی، میفهمی که فقط یه آهنگ نیست؛ یه جور پناه بردنِ صادقانهست. اینکه کسی توی تاریکترین لحظهها یادت باشه، خودش معجزهست. خوندنِ این شعر، آدم رو یاد آدمای نابی میندازه که بیادعا کنارتن. کاش ما هم بتونیم برای یکی، اون چراغ مهربونی باشیم که این ترانه ازش حرف میزنه. آره، یه جورایی خودمون رو توی این کلمات پیدا میکنیم.
هر مدیر پروژه ای یه روزایی میگه «رفیق، فقط تو هستی» و آخرش هم میره دنبال یه پروژه جدیدتر! این ترانه دقیقاً همون حسه آدمیه که توی تنهایی، یه نفر رو پیدا کرده که شبا بیدار میمونه و صداش میکنه. خط «مرحم کشیدی» همیشه برام آدم مهربونی رو تداعی میکنه که بیادعا کنارته. کاش همه توی زندگیشون یه «یاور همیشه مومن» داشته باشن.
وای چه قدر این حس قدردانی لمسکنندهست. واقعاً بعضیها میان که توی تاریکترین لحظهها دستتون رو میگیرن و از طوفان نجاتتون میدن. ته دلم میخوام صدبار ممنونشون باشم که اینقدر بیمنت کنارمون وایسادن. ممنون که عین یه پشتیبان محکم، تنها نذاشتنمون.
داریوش تو این ترانه دقیقاً همون لحظه ای رو ترسیم کرده که آدم از darkest days تنها یه دست گرم می خواد، نه بیشتر. اینکه بتونی توی شعر «تکیه گاه» رو اینقدر بی ریا و بی آلایش توصیف کنی، خودش یه هنر بزرگه.
داشتم با خودم فکر می کردم این ترانه چقدر می تونه پناهگاه آدم باشه؛ درست مثل همون دستی که تو تاریکی، جلوی چشمات گرفته میشه.