شعر سِفْر ِ شُهود اثر احمد شاملو از کتاب در آستانه
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای سِفْر ِ شُهود از احمد شاملو با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
زمین را انعطافی نبود سیارهیی آتی بود لُکِّه سنگی بود آونگ که هنوز مدار نمیشناخت زمین،
و سرگذشت ِ سُرخاش تنها التهابی درکناشده بود فراپیش ِ زمان.
سنگپارهیی بیتمیز که در خُشکای خمیرهاش هنوز
«خود»
را خبر از
«خویشتن»
نبود،
که هنوز نه بهشتی بود نه ماری و سیبی،
نه انجیربُنی که برگاش درز ِ گندم را شرم آموزد از آن پس که بشکافد از آن پس که سنگپاره واشِکافد و زمین به اُلگوی ما شیار و تخمه شود:
سیّارهیی به عشوه گریزان بر مدار ِ خشک و خیساش نا آگاه از میلاد و بیخبر از مرگ.
چه به یکدیگر ماننده !
شگفتا،
چه به یکدیگر ماننده !
□ حضوری مشکوک در درون و حضوری مشکوک در برون مرزی مشکوک میان ِ برون و درون ــ عشق را چهگونه بازشناختی؟
کجا پنهان بود حضور ِ چنین آگاهات بر آن تودهی بیادراک در آن رُستاق ِ کوتاهنوز؟
خفتهی بیدار ِ کدام بستر بودی کدام بستر ِ ناگشوده؟
نوزادهی بالغ ِ کدام مادر بودی کدام دوشیزهْمادر ِ نابِسوده؟
سنگ از تو خاک ِ بُستانی شدن چهگونه آموخت؟
خاک از تو شیار ِ پذیرا شدن چهگونه آموخت؟
بذر از شیار امان ِ محبت جُستن جهان را مَضیف ِ مهربان ِ گرسنهگی خواستن زنبور و پرنده را بشارت ِ شهد و سرود آوردن ریشه را در ظلمات به ضیافت ِ آب و آفتاب بردن چشم بر جلوهی هستی گشودن و چشم از حیات بربستن و باز گرسنه گداوار دیده به زندهگی گشودن مردن و بازآمدن و دیگرباره بمردن.
.
.
این همه را از کجا آموختی؟
□ آن پارهسنگ ِ بینشان بودم من در آن التهاب ِ نخستین آن پارهْسکون ِ خاموش بودم من در آن ملال ِ بیخویشتنی آن بودهی بیمکان بودم من آن باشندهی بیزمان.
ــ به کدام ذکرم آزاد کردی به کدام طلسم ِ اعظم به کدام لمس ِ سرانگشت ِ جادوی؟
از کجا دریافتی درخت ِ اسفندگان بهاران را با احساس ِ سبز ِ تو سلام میگوید و ببر ِ بیشه غرورش را در آیینهی احساس ِ تو میآراید؟
از کجا دانستی؟
□ هنوز این آن پرسش ِ سوزان است،
و چراغ ِ کهکشان را به پُفی چه دردناک خاموش میکند اندوه ِ این ندانستن:
برگ ِ بیظرافت ِ آن باغ ِ هرگزتاهنوز عشق را ناشناخته بَرابَرْنهاد ِ آزرم چهگونه کرد؟
(هنوز این آن پرسش ِ سوزان است.
) ۷ دی ِ ۱۳۷۳