دانلود آهنگ مرداب گوگوش | من همونم که یه روز می خواستم دريا بشم + متن کامل

متن کامل آهنگ مرداب گوگوش
میونه یه دشته لخت زير خورشید کوير
مونده یک مرداب پیر توویه دسته خاک اسیر
منم اون مردابه پیر از همه دنیا جدا
داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام
من همونم که یه روز می خواستم دريا بشم
میخواستم بزرگ ترين دريای دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شب و آتش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زير آسمونه پیر
اما از بخت سیاه راهم افتاد به کوير
چشم من چشم من به اون جا بود
پشت اون کوه بلند اما دست سر نوشت
سره راهم یه چاله کند
تویه چاله افتادم خاک منو زندونی کرد
اسمونم نباريد اون هم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم یه اسیره نیمه جان
یه طرف میرم تو خاک یه طرف به اسمون
خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن زندگیم شده همین
با چشمهام مردنم رو دارم این جا می بینم
سرنوشتم همین من اسیره زمینم
هیچی باقی نیست ازم قطره های اخره
خاک تشنه همینم داره همراش میبره
خشک می شم تمام میشم فردا که خورشید بیاد








عاشقِ این که آدم یه روزی بشه دریا، ولی تهش بمونه تو یه چالهی گِلی! قشنگه، ولی یه جای کار میلنگه، انگار یه بخشی از ماجرا رو عمداً نگفتن؛ اینکه شاید انتخابهای خودمونم تو این مرداب شدن بیتأثیر نبوده.
از یه طرف حرفِ اصلی رو خوب زد که چرا یه آدم به این روز میوفته، ولی کاش بیشتر میگفت چطور میشه از این چاله درومد؛ فقط نشون دادنِ درد، نصفِ راهه.
نوشته ی شما اگرچه چنان در توصیف رنج و تنهایی استعاره ی مرداب غرق می شود که خواننده را به همذات پنداری وا می دارد، اما کاش به جای تکرار ملال انگیز «من»، از روایتِ دیگری نیز برای بیان این اسارت بهره می جستید تا عمق ناامیدی را دوچندان کند؛ همچنان که این سروده، از قابلیت تبدیل به نمادی فراتر از یک ترانه برخوردار است.
فراتر از انتظار بود. 💪 😋 💖
همینطوره، کاملا موافقم. 👏 👍 😇
قطره ای که خود را در کویر رها یافت، شاید هرگز اقیانوس را نشناسد؛ اما همین دریافتِ ناتوانی، آغاز نگاهی دیگر است.
به جان خودم این تمثیل مرداب و دریا اونقدر قشنگه که آدم یاد خودش میافته؛ گاهی یه انتخاب اشتباه کل مسیر زندگی رو عوض میکنه.
عاشق این شدم که یه چشمه، یه روز بخواد دریا بشه و آخرش بشه یه مرداب تنها… چه تشبیه قشنگی! اصلاً آدم یاد زندگی خودش می افته.
متشکرم، خیلی به دردم خورد. ⭐ 👌 💯 👍 🥳
یه گوشه ای از خاطراتِ یه نسل رو با خودش می بره؛ کاش این ترانه ها فقط مالِ امروز نبودن و برای فرداها هم جایی داشتن.
از سطر اول که خوندی، تازه میفهمی چرا یه قطره بارون اینقدر ارزشمنده. کاش آدمها هم مثل این مرداب، قصهی خودشون رو بلد بودن.
واسه من دقیقاً برعکس بود؛ توی شرایط سخت نه خشک شدم نه تسلیم. دقیقاً همون جایی که همه میگن غیرممکنه، یه دریاچهی کوچیک پیدا کردم که جون گرفت. شاید مسیرِ من یه جور دیگهای نوشته شده بود.
دلت برات یه دریا می خواسته، نشد که بشی، ولی همون مرداب موندنت هم یه جور حماسه ست، خورشید و خاک واست غصه نخورن، تو هنوز ته صدا یه قطره ای.
خب، دیدگاه شما رو می گیرم، ولی من این روایت رو جور دیگه ای می بینم: این مرداب نه نشون دهنده ی بن بست، که نماد مقاومت در دل بی آبی ست.
یادداشت شما مرا به تأمل درباره همان تضاد جاودانه چشمه و کویر واداشت؛ چه زیباست این تنهایی در میان خاطره ای از دریا شدن.
ممنون، خیلی استفاده کردم. 😀 🙌 🥇 🌼
بیانِ استعاریِ سرنوشت در این قطعه، گویای آن است که چگونه یک چشمه ی آرزومند در چاه تقدیر اسیر می شود؛ پرسشی که درباره تأثیر این نمادپردازی بر فهمِ دشواری های مدیریتِ نیروی انسانی مطرح شده، دقیق و ژرف اندیشانه است.
مرسی، خیلی روان و خوب بود. 👏 💯 🙏