شعر تا گل هیچ اثر سهراب سپهری از کتاب شرق اندوه
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای تا گل هیچ از سهراب سپهری با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
می رفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه راهی بود از ما تا گل هیچ مرگی در دامنه ها ابری سر کوه مرغان لب زیست می خواندیم بی تو دری بودم به برون و نگاهی به کران وصدایی بهکویر می رفتیم خاک از ما می ترسید و زمان بر سر ما می بارید خندیدم :
ورطه پرید از خواب و نهان آوایی افشاندند ما خاموش و بیابان نگران و افق یک رشته نگاه بنشستم تو چشمن پر دور من دستم پر تنهایی و زمین ها پرخواب خوابیدم می گویند :
دستی در خوابی گل می چید








وای که چقدر این سطرها به دلم نشست، خوندنش یه جور آرامش عجیبی داشت.
همیشه ذهنم درگیر این سواله که اون دست توی خواب، چه گلی رو می چیده که ما هنوز داریم دنبالش می گردیم. شعر سهراب انگار یه جواب آرومی برای این همه بی قراری داره.