خانه » شعر دیو شب اثر فروغ فرخزاد از کتاب اسیر

شعر دیو شب اثر فروغ فرخزاد از کتاب اسیر

اشعار 11 جولای 2026 2 دقیقه مطالعه
شعر دیو شب اثر فروغ فرخزاد از کتاب اسیر

سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای دیو شب از فروغ فرخزاد با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
لای لای ای پسر کوچک من دیده بربند که شب آمده است دیده بر بند که این دیو سیاه خون به کف ‚ خنده به لب آمده است سر به دامان من خسته گذار گوش کن بانگ قدمهایش را کمر نارون پیر شکست تا که بگذاشت بر آن پایش را آه بگذار که بر پنجره ها پرده ها را بکشم سرتاسر با دو صد چشم پر از آتش و خون میکشد دم به دم از پنجره سر از شرار نفسش بود که سوخت مرد چوپان به دل دشت خموش وای آرام که این زنگی مست پشت در داده به آوای تو گوش یادم آید که چو طفلی شیطان مادر خسته خود را آزرد دیو شب از دل تاریکی ها بی خبر آمد و طفلک را برد شیشه پنجره ها می لرزد تا که او نعره زنان می آید بانگ سر داده که کو آن کودک گوش کن پنجه به در می ساید نه برو دور شو ای بد سیرت دور شو از رخ تو بیزارم کی توانی بر باییش از من تا که من در بر او بیدارم ناگهان خامشی خانه شکست دیو شب بانگ بر آورد که آه بس کن ای زن که نترسم از تو دامنت رنگ گناهست گناه دیوم اما تو زمن دیوتری مادر و دامن ننگ آلوده!
آه بردار سرش از دامن طفلک پاک کجا آسوده ؟
بانگ میمرد و در آتش درد می گدازد دل چون آهن من میکنم ناله که کامی کامی وای بردار سر از دامن من

×

نظر شما در مورد این محتوا چیست؟

مشاهده مطالب مشابه...

ارسال دیدگاه جدید

0 دیدگاه تایید شده
دیدگاهی در مورد این مطلب ارسال نشده، شما اولین نفر باشید.