شعر سگها و گرگها اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب زمستان
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای سگها و گرگها از مهدی اخوان ثالث با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
1 هوا سرد است و برف آهسته بارد ز ابری ساکت و خاکستری رنگ زمین را بارش مثقال ،
مثقال فرستد پوشش فرسنگ ،
فرسنگ سرود کلبه ی بی روزن شب سرود برف و باران است امشب ولی از زوزه های باد پیداست که شب مهمان توفان است امشب دوان بر پرده های برفها ،
باد روان بر بالهای باد ،
باران درون کلبه ی بی روزن شب شب توفانی سرد زمستان آواز سگها زمین سرد است و برف آلوده و تر هواتاریک و توفان خشمناک است کشد – مانند گرگان – باد ،
زوزه ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
کنار مطبخ ارباب ،
آنجا بر آن خاک اره های نرم خفتن چه لذت بخش و مطبوع است ،
و آنگاه عزیزم گفتم و جانم شنفتن وز آن ته مانده های سفره خوردن و گر آن هم نباشد استخوانی چه عمر راحتی دنیای خوبی چه ارباب عزیز و مهربانی ولی شلاق !
این دیگر بلایی ست بلی ،
اما تحمل کرد باید درست است اینکه الحق دردناک است ولی ارباب آخر رحمش آید گذارد چون فروکش کرد خشمش که سر بر کفش و بر پایش گذاریم شمارد زخمهایمان را و ما این محبت را غنیمت می شماریم 2 خروشد باد و بارد همچنان برف ز سقف کلبه ی بی روزن شب شب توفانی سرد زمستان زمستان سیاه مرگ مرکب آواز گرگها زمین سرد است و برف آلوده و تر هوا تاریک و توفان خشمگین است کشد – مانند سگها – باد ،
زوزه زمین و آسمان با ما به کین است شب و کولاک رعب انگیز و وحشی شب و صحرای وحشتناک و سرما بلای نیستی ،
سرمای پر سوز حکومت می کند بر دشت و بر ما نه ما را گوشه ی گرم کنامی شکاف کوهساری سر پناهی نه حتی جنگلی کوچک ،
که بتوان در آن آسود بی تشویش گاهی دو دشمن در کمین ماست ،
دایم دو دشمن می دهد ما را شکنجه برون :
سرما درون :
این آتش جوع که بر ارکان ما افکنده پنجه دو .
.
.
اینک .
.
.
سومین دشمن .
.
.
که ناگاه برون جست از کمین و حمله ور گشت سلاح آتشین .
.
.
بی رحم .
.
.
بی رحم نه پای رفتن و نی جای برگشت بنوش ای برف !
گلگون شو ،
برافروز که این خون ،
خون ما بی خانمانهاست که این خون ،
خون گرگان گرسنه ست که این خون ،
خون فرزندان صحراست درین سرما ،
گرسنه ،
زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد ولیکن عزت آزادگی را نگهبانیم ،
آزادیم ،
آزاد







