شعر غزل 1 اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب آخر شاهنامه
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای غزل 1 از مهدی اخوان ثالث با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
باده ای هست و پناهی و شبی شسته و پاک جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک نم نمک زمزمه واری ،
رهش اندوه و ملال می زنم در غزلی باده صفت آتشناک بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم ؟
که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم همه سر چشمم و از دیدن او محرومم همه تن دستم و از دامن او کوتاهم باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس بزدم ،
افتان خیزان ،
به دیاری که مپرس گوید آهسته به گوشم سخنانی که مگوی پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس آتشین بال و پر و دوزخی و نامه سیاه جهد از دام دلم صد گله عفریته ی آه بسته بین من و آن آرزوی گمشده ام پل لرزنده ای از حسرت و اندوه نگاه گرچه تنهایی من بسته در و پنجره ها پیش چشمم گذرد عالمی از خاطره ها مست نفرین منند از همه سو هر بد و نیک غرق دشنام و خروشم سره ها ،
ناسره ها گرچه دل بس گله ز او دارد و پیغام به او ندهد بار ،
دهم باری دشنام به او من کشم آه ،
که دشنام بر آن بزم که وی ندهد نقل به من،
من ندهم جام به او روشنایی ده این تیره شبان بادا یاد لاله برگ تر برگشته ،
لبان ،
بادا یاد شوخ چشم آهوک من که خورد باده چو شیر پیر می خوارگی ،
آن تازه جوان ،
بادا یاد باده ای بود و پناهی ،
که رسید از ره باد گفت با من :
چه نشستی که سحر بال گشاد من و این ناله ی زار من و این باد سحر آه اگر ناله ی زارم نرساند به تو باد








چیزی که نظر منو جلب کرد، سطح کیفی سایت یه رکورد جاودانه ست. به امید تحول و تکامل انسان. 😉 💫