شعر غزل اثر فروغ فرخزاد از کتاب تولدی دیگر
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای غزل از فروغ فرخزاد با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش میکنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش میکنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت که مرا نوش میکنی تو دره بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش میکنی در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش میکنی؟







