خانه » شعر مرگ ناصری اثر احمد شاملو از کتاب ققنوس در باران

شعر مرگ ناصری اثر احمد شاملو از کتاب ققنوس در باران

اشعار 11 جولای 2026 1 دقیقه مطالعه
شعر مرگ ناصری اثر احمد شاملو از کتاب ققنوس در باران

سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای مرگ ناصری از احمد شاملو با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
با آوازی یکدست،
یکدست دنباله چوبین بار در قفایش خطّی سنگین و مرتعش بر خاک می کشید.
((-تاج خاری برسرش بگذارید!
)) و آواز ِ دراز ِ دنباله بار در هذیان ِ دردش یکدست رشته ئی آتشین می رشت.
((- شتاب کن ناصری،
شتاب کن!
)) از رحمتی که در جان خویش یافت سبک شد و چونان قوئی مغرور در زلالی خویشتن نگریست ((- تازیانه اش بزنید!
)) رشته چر مباف فرود آمد.
و ریسمان ِ بی انتهای ِ سرخ در طول ِ خویش از گروهی بزرگ.
بر گذشت.
((- شتاب کن ناصری،
شتاب کن!
))
*
*
* از صف غوغای تماشا ئیان العارز گام زنان راه خود را گرفت دست ها در پس ِ پشت به هم در افکنده،
و جانش را ار آزار ِ گران ِ دینی گزنده آزاد یافت:
((- مگر خود نمی خواست،
ورنه میتوانست!
))
*
*
* آسمان کوتاه به سنگینی بر آواز ِ روی در خاموشی ِ رحم فرو افتاد.
سوگواران،
به خاکپشته بر شدند و خورشید و ماه به هم بر آمد.

مشاهده مطالب مشابه...

ارسال دیدگاه جدید

1 دیدگاه تایید شده
  • یک دومیدانی‌کار 2 هفته پیش

    یه جور جالبیه که شاملو تو این شعر، مرگ رو نه یه پایان، که یه جور رهایی از یه قفسِ ذهنی نشون میده. اون «تاج خار» و «تازیانه» فقط ابزار بیرونی نیستن، انگار صدای درونی خود ناصری هم هستن. فقط کاش یه کم به تناقضِ «مگر خود نمیخواست» بیشتر پرداخته میشد؛ چون اینجا میتونست بحث عمیقتری دربارهی اراده و جبر بشه. اگه اینو باز میکرد، شعر از یه روایت تلخ فراتر میرفت و به یه پرسش فلسفی تبدیل میشد که ذهن آدم رو بیشتر درگیر کنه.