خوانشِ این نوشتار، مرا به تأملی دوباره در نسبتِ میان «نگاه» و «معنا» فراخواند؛ جایی که سکوت، خود به زبانی بدل میشود که کلمات را به حاشیه میراند. چه حُسنِ اتفاقی که چنین صورتی از هستی، در قابِ کلمات، برای مخاطبِ امروز، توشهای از بینش به ارمغان میآورد. بیگمان، ژرفای این بازنمایی، ظرفیت آن را دارد که در افقِ اندیشهورزی، دامنهای تازه بگشاید و پرسشهای بیپاسخ را در ذهن به جریان اندازد. تحسینبرانگیز است.
خوانشِ این نوشتار، مرا به تأملی دوباره در نسبتِ میان «نگاه» و «معنا» فراخواند؛ جایی که سکوت، خود به زبانی بدل میشود که کلمات را به حاشیه میراند. چه حُسنِ اتفاقی که چنین صورتی از هستی، در قابِ کلمات، برای مخاطبِ امروز، توشهای از بینش به ارمغان میآورد. بیگمان، ژرفای این بازنمایی، ظرفیت آن را دارد که در افقِ اندیشهورزی، دامنهای تازه بگشاید و پرسشهای بیپاسخ را در ذهن به جریان اندازد. تحسینبرانگیز است.