این عکس یه حسی بهم داد که نمیتونم توصیفش کنم، انگار یه تیکه از خاطره رو قاب گرفته باشن. دلم میخواد کاش جزییات بیشتری از این لحظه رو بدونم، چیزهایی که پشت این قاب موندن.
ضحی بلوچ2 ماه پیش
وبذار یه چیزی بگم، این حرفا توی تئوری عالیه و همه قبولش داریم، ولی تو عمل، کی وقتشو داره؟ بین کار و زندگی و کلی مسئولیت روزمره، آدم اصلاً جون و دلش نمیاد بره سراغ این کارها. حیف که بودجه و زمان برای اینجور چیزا هیچوقت برای ماها نمیچره.
احسان رضایی2 ماه پیش
چه حیف که فقط به یه عکس اکتفا شده، کاش یه کم از پشت صحنه و داستان این فرشته نجات هم میگفتین. همچین روایتهایی خیلی میچسبه.
ماجد2 ماه پیش
اونی که تو کلاسهای مدیریتی یادمون دادن، همیشه تو تئوری قشنگه. آخرین بار که برای یه تصمیم گروهی بهش تکیه کردم، جوابی که گرفتم با اون چیزی که توی کتابا خوندهم، زمین تا آسمون فرق داشت. نه اینکه بد بود، فقط اصلاً اونجوری که انتظار داشتم پیش نرفت و کلیت ماجرا برام پیچیدهتر شد.
طاها ترکمنی2 ماه پیش
دقیقاً همینه که جذابیت بحث رو میسازه؛ همین تفاوت زاویه دیدهاست که باعث میشه یه موضوع همیشه تازه بمونه. راستی، اگه یه مثال عینی از تجربهی خودت هم اضافه کنی، بحث خیلی ملموستر و جذابتر میشه.
علیرضا لرستانی2 ماه پیش
نگاهت به موضوع کاملاً قابل احترامه، ولی من از زاویه ای دیگه بهش نگاه می کنم که شاید باهات خیلی فرق داشته باشه. برام جالبه که چطور هر کدوم از ما یک گوشه از این تصویر رو می بینیم و درموردش قضاوت می کنیم.
آیسل2 ماه پیش
یه بخشیش رو قبول دارم، ولی این آمار و ارقامی که بهش تکیه شده، انگار مال چند سال پیشه. این روزا خیلی از روشها عوض شدن و توی عمل جواب نمیدن. کاش یه نگاه تازهتر به قضیه میشد، چون صرفاً اتکا به اعداد قدیمی، آدم رو به بیراهه میبره.
داوود اتریشی2 ماه پیش
بیان برازنده و نکته سنجِ شما قابل تحسین است؛ اما در لفافه این استنتاج، سایه های پنهانی از تبعات ناخواسته نیز نهفته است که قلم مقاله، ناخواسته از کنارشان گذشت. چه آنکه مشاورهٔ محض، درمان قطعی نیست و ارادهٔ انسانی در مدار فراموشی، چندان استوار نمی ماند.
نریمان سلتی2 ماه پیش
یه روزی میاد که با یه کلیک ساده همه چیز درست میشه، نه؟ این مدل نتیجهگرفتنها منو یاد اون ضربالمثل خودمون میندازه که میگه با یه دست دو تا هندونه نمیشه گرفت. خوندنش حالمو خوب کرد، ولی تهش یه کمی بغض کردم. مسائل اینقدر ساده نیستن که تو یه مقاله بشه جمعشون کرد. حیف که راهحلاش عمقی نبود.
عالی بود، همیشه موفق باشید. 🔥 🧡 😍
این عکس یه حسی بهم داد که نمیتونم توصیفش کنم، انگار یه تیکه از خاطره رو قاب گرفته باشن. دلم میخواد کاش جزییات بیشتری از این لحظه رو بدونم، چیزهایی که پشت این قاب موندن.
وبذار یه چیزی بگم، این حرفا توی تئوری عالیه و همه قبولش داریم، ولی تو عمل، کی وقتشو داره؟ بین کار و زندگی و کلی مسئولیت روزمره، آدم اصلاً جون و دلش نمیاد بره سراغ این کارها. حیف که بودجه و زمان برای اینجور چیزا هیچوقت برای ماها نمیچره.
چه حیف که فقط به یه عکس اکتفا شده، کاش یه کم از پشت صحنه و داستان این فرشته نجات هم میگفتین. همچین روایتهایی خیلی میچسبه.
اونی که تو کلاسهای مدیریتی یادمون دادن، همیشه تو تئوری قشنگه. آخرین بار که برای یه تصمیم گروهی بهش تکیه کردم، جوابی که گرفتم با اون چیزی که توی کتابا خوندهم، زمین تا آسمون فرق داشت. نه اینکه بد بود، فقط اصلاً اونجوری که انتظار داشتم پیش نرفت و کلیت ماجرا برام پیچیدهتر شد.
دقیقاً همینه که جذابیت بحث رو میسازه؛ همین تفاوت زاویه دیدهاست که باعث میشه یه موضوع همیشه تازه بمونه. راستی، اگه یه مثال عینی از تجربهی خودت هم اضافه کنی، بحث خیلی ملموستر و جذابتر میشه.
نگاهت به موضوع کاملاً قابل احترامه، ولی من از زاویه ای دیگه بهش نگاه می کنم که شاید باهات خیلی فرق داشته باشه. برام جالبه که چطور هر کدوم از ما یک گوشه از این تصویر رو می بینیم و درموردش قضاوت می کنیم.
یه بخشیش رو قبول دارم، ولی این آمار و ارقامی که بهش تکیه شده، انگار مال چند سال پیشه. این روزا خیلی از روشها عوض شدن و توی عمل جواب نمیدن. کاش یه نگاه تازهتر به قضیه میشد، چون صرفاً اتکا به اعداد قدیمی، آدم رو به بیراهه میبره.
بیان برازنده و نکته سنجِ شما قابل تحسین است؛ اما در لفافه این استنتاج، سایه های پنهانی از تبعات ناخواسته نیز نهفته است که قلم مقاله، ناخواسته از کنارشان گذشت. چه آنکه مشاورهٔ محض، درمان قطعی نیست و ارادهٔ انسانی در مدار فراموشی، چندان استوار نمی ماند.
یه روزی میاد که با یه کلیک ساده همه چیز درست میشه، نه؟ این مدل نتیجهگرفتنها منو یاد اون ضربالمثل خودمون میندازه که میگه با یه دست دو تا هندونه نمیشه گرفت. خوندنش حالمو خوب کرد، ولی تهش یه کمی بغض کردم. مسائل اینقدر ساده نیستن که تو یه مقاله بشه جمعشون کرد. حیف که راهحلاش عمقی نبود.