شعر با مرغ پنهان اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای با مرغ پنهان از سهراب سپهری با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی چه ترا دردی است کز نهان خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟
در کجاهستی نهان ای مرغ زیر تور سبزه های تر یا درون شاخ های شوق ؟
می پری از روی چشم سبز یک مرداب یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر ؟
هر کجا هستی بگو با من روی جاده نقش پایی نیست از دشمن آفتابی شو رعد دیگر پانمی کوبد به بام ابر مار برق از لانه اش بیرون نمی آید و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا روز خاموش است آرام است از چه دیگر می کنی پروا ؟
×
نظر شما در مورد این محتوا چیست؟