شعر ترس اثر فروغ فرخزاد از کتاب دیوار
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای ترس از فروغ فرخزاد با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
شب تیره و ره دراز و من حیران فانس گرفته او به راه من بر شعله بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من بر ما چه گذشت ؟
کس چه میداند در بستر سبره های تر دامان گویی که لبش به گردنم آویخت الماس هزار بوسه سوزان بر ما چه گذشت ؟
کس چه میداند من او شدم .
.
.
او خروش دریاها من بوته وحشی نیازی گرم او زمزمه نسیم صحراها من تشنه میان بازوان او همچون علفی ز شوق روییدم تا عطر شکوفه های لرزان را در جام شب شکفته نوشیدم باران ستاره ریخت بر مویم از شاخه تکدرخت خاموشی در بستر سبزه های تر دامان من ماندم و شعله های آغوشی می ترسم از این نسیم بی پروا گر با تنم این چنین در آویزد ترسم که ز پیکرم میان جمع عطر علف فشرده برخیزد
×
نظر شما در مورد این محتوا چیست؟