خانه » شعر نقش اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ

شعر نقش اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ

اشعار 11 جولای 2026 2 دقیقه مطالعه
شعر نقش اثر سهراب سپهری از کتاب مرگ رنگ

سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای نقش از سهراب سپهری با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی آمیخت و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک یک نفر از صخره های کوه بالا رفت و به ناخنهای خون آلود روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچ کس دیگر شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید از میان برده است طوفان نقشهایی را که به جا ماند از کف پایش گر نشان از هر که پرسی باز بر نخواهد آمد آوایش آن شب هیچ کس از ره نمی آمد تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود کوه :
سنگین ‚ سرگردان ‚ خونسرد باد می آمد ولی خاموش ابر پر میزد ولی آرام لیک آن لحظه که ناخنهای دست آشنای راز رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز رعد غرید کوه را لرزاند برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه پیکر نقشی که باید جاودان می ماند امشب باد وباران هر دو می کوبند باد خواهد بر کند از جای سنگی را و باران هم خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید هر دو می کوشند می خروشند لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه مانده بر جا استوار انگار با زنجیر پولادین سالها آن را نفرسوده است کوشش هر چیز بیهوده است کوه اگر بر خویشتن پیچد سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت در شبی تاریک

مشاهده مطالب مشابه...

ارسال دیدگاه جدید

0 دیدگاه تایید شده
دیدگاهی در مورد این مطلب ارسال نشده، شما اولین نفر باشید.