شعر گفت و گو اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب آخر شاهنامه
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای گفت و گو از مهدی اخوان ثالث با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
.
.
.
باری ،
حکایتی ست حتی شنیده ام بارانی آمده ست و به راه اوفتاده سیل هر جا که مرز بوده و خط ،
پاک شسته است چندان که شهربند قرقها شکسته است و همچنین شنیده ام آنجا باران بال و پر می بارد از هوا دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست کوته شده ست فاصله ی دست و آرزو حتی نجیب بودن و ماندن ،
محال نیست بیدار راستین شده خواب فسانه ها مرغ سعادتی که در افسانه می پرید هر سو زند صلا کای هر کئی !
بیا زنبیل خویش پر کن ،
از آنچت آرزوست و همچنین شنیده ام آنجا چی ؟
لبخند می زنی ؟
من روستاییم ،
نفسم پاک و راستین باور نمی کنم که تو باور نمی کنی آری ،
حکایتی ست شهری چنین که گفتی ،
الحق که آیتی ست اما من خواب دیده ام تو خواب دیده ای او خواب دیده است ما خواب دی.
.
.
ـ بس است