شعر پاسخ اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب زمستان
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای پاسخ از مهدی اخوان ثالث با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
چه می کنی ؟
چه می کنی ؟
درین پلید دخمه ها سیاهها ،
کبودها بخارها و دودها ؟
ببین چه تیشه میزنی به ریشه ی جوانیت به عمر و زندگانیت به هستیت ،
جوانیت تبه شدی و مردنی به گورکن سپردنی چه می کنی ؟
چه می کنی ؟
چه می کنم ؟
بیا ببین که چون یلان تهمتن چه سان نبرد می کنم اجاق این شراره را که سوزد و گدازدم چو آتش وجود خود خموش و سرد می کنم که بود و کیست دشمنم ؟
یگانه دشمن جهان هم آشکار ،
هم نهان همان روان بی امان زمان ،
زمان ،
زمان ،
زمان سپاه بیکران او دقیقه ها و لحظه ها غروب و بامدادها گذشته ها و یادها رفیقها و خویشها خراشها و ریشها سراب نوش و نیشها فریب شاید و اگر چو کاشهای کیشها بسا خسا به جای گل بسا پسا چو پیشها دروغهای دستها چو لافهای مستها به چشمها ،
غبارها به کارها ،
شکستها نویدها ،
درودها نبودها و بودها سپاه پهلوان من به دخمه ها و دامها پیاله ها و جامها نگاهها ،
سکوتها جویدن برو تها شرابها و دودها سیاهها ،
کبودها بیا ببین ،
بیا ببین چه سان نبرد می کنم شکفته های سبز را چگونه زرد می کنم
نظر شما در مورد این محتوا چیست؟