آهنگ آنجا چه آمد به سر آن سرو آزاد با صدای زن | سپیده رئیس سادات + ورژن اصلی

متن آهنگ آنجا چه آمد به سر آن سرو آزاد با صدای زن
امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
بشنین و با من گریه سر کن
گریه سر کن
ای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین!
ای چون دل من، ای خموش گریه آگین!
سر در گریبان، در پس زانو نشسته،
ابرو گره افکنده، چشم از درد بسته،
در پرده های اشک پنهان، کرده بالین!
ای جنگل، ای داد!
از آشیانت بوی خون می آورد باد!
بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی ست،
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟
ای جنگل، ای شب!
ای بی ستاره!
خورشید تاریک!
اشک سیاه کهکشانهای گسسته!
آیینه دیرینه زنگار بسته!
دیدی چراغی را که در چشمات شکستند؟
ای جنگل، ای غم!
چنگ هزار آوای بارانهای ماتم!
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد،
مرغی که می خواست
پرواز باشد…
ای جنگل، ای حیف!
همسایه شبهای تلخ نامرادی!
در آستان سبز فروردین، دریغا
آن غنچههای سرخ را بر باد دادی!
ای جنگل، ای پیوسته پاییز!
ای آتش خیس!
ای سرخ و زرد، ای شعله سرد!
ای در گلوی آب و مه فریاد خورشید!
تا کی ستم بر مرد خواهی کرد نامرد؟
ای جنگل، ای در خود نشسته!
پیچیده با خاموشی سبز،
خوابیده با رویای رنگین بهار نغمه پرداز،
زین پیله، کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پرواز؟
ای جنگل، ای همراز کوچک خان سردار!
هم عهد سرهای بریده!
پر کرده دامن
از میوه های کال چیده!
کی می نشیند درد شیرین رسیدن
در شیر پستانهای سبزت؟
ای جنگل، ای خشم!
ای شعله ور چون آذرخش پیرهن چاک!
با من بگو از سرگذشت آن سپیدار،
آن سهمگین پیکر، که با فریاد تندر
چون پاره ای از آسمان ، افتاد بر خاک!
ای جنگل، ای پیر!
بالنده ای افتاده، آزاد زمینگیر!
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای جنگل! اینجا سینه من چون تو زخمی است.
اینجا، دمادم دار کوبی بر درخت پیر می کوبد،
دانلود تصنیف سرو آزاد از استاد مشکاتیان
دانلود آهنگ سرو ازاد با کیفیت 320








آخ آخ، این شعر رو که با صدای خانم رئیس سادات گوش می دم، یه جور دیگه دلم می شکنه. همیشه فکر می کردم این تصنیف فقط مال مردهاست، ولی این اجرا نشون داد غم و اعتراض، جنسیت نمی شناسه. حس می کنم توی منابع انسانی هم همینطوره؛ یه سری دردها هست که تا از زاویه دید جدید نگاهشون نکنی، عمقشون رو نمی فهمی.
از شنیدن این بازخوانی، غاز تنم بلند شد. سرو آزادِ مشکاتیان با این صدا، انگار تازه جان گرفته؛ همون غم سنگین وطن تو حنجرهی زنونه، یه جور دیگهای داغون میکنه آدم رو. واقعاً ترکیب دلنشینی بود، هرچند دلم برای دکلمهی اصلی هم تنگ شد.
اشعار ماندگار و اجرای پرشور این اثر، مرا به تأملی دوباره در اوج و فرودهای هنر اصیل واداشت؛ اما در تجربه زیسته ام، این شعر بیش از آنکه حزین باشد، طنین امیدی نافرجام را در خود داشت.