شعر ماهی اثر احمد شاملو از کتاب باغ آئینه
سلام به کاربران 24 تایمز.
امروز با شعر زیبای ماهی از احمد شاملو با شما هستیم.
با ما همراه باشید.
من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ:
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای چندین هزار چشمه خورشید در دلم می جوشد از یقین؛ احساس می کنم در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین.
*
*
* آه ای یقین گمشده،
ای ماهی گریز در برکه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم،
اینک!
به سحر عشق؛ از برکه های آینه راهی به من بجو!
*
*
* من فکر می کنم هرگز نبوده دست من این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم در چشم من به آبشر اشک سرخگون خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛ احساس می کنم در هر رگم به تپش قلب من کنون بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
*
*
* آمد شبی برهنه ام از در چو روح آب در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه گیسوی خیس او خزه بو،
چون خزه به هم.
من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
(( – آه ای یقین یافته،
بازت نمی نهم!
))
نظر شما در مورد این محتوا چیست؟