مهم ترین انقلاب هایی که تاریخ جهان را شکل دادند

کتابهای تاریخ درسخوندن پر از برگههایی هست که انقلابهای مختلف رو توضیح میدن؛ مثلاً گروههای منظمی از مردم که جونشون رو کف دستشون گرفتن و جنگیدن تا یه نظام دیگه رو جای نظام قبلی بذارن. خیلیهاشون شکست خوردن، ولی بعضی وقتها یکیشون به پیروزی میرسید و موفق میشد. این انقلابها فقط یه کشور رو عوض نمیکردن، بلکه چندین کشور رو تحت تأثیر قرار میدادن و گاهی اثرشون از یه قاره هم رد میشد. شش تا از این انقلابها به خاطر تأثیر بلندمدتشون روی دنیا خیلی قابل توجهان. این انقلابها با خونریزی به وجود اومدن و چه اوضاع رو بهتر کرده باشن چه بدتر، اهمیت این لحظههای بزرگ تو تاریخمون رو نمیشه انکار کرد.
1. انقلاب آمریکا (1765 – 1783)
خب، بذار اینجوری برات توضیح بدم. یه نقاشی معروف هست که تسلیم شدن یه ژنرال انگلیسی به نام چارلز کورنوالیس رو نشون میده. این ماجرا تو شهر یورکتاون تو ایالت ویرجینیا اتفاق افتاده، دقیقاً روز ۱۹ اکتبر ۱۷۸۱. تو جنگ محاصره یورکتاون، این شکست باعث شد که محاصره تموم بشه و عملاً استقلال آمریکا قطعی بشه.
اوایلش، دعوا بین انگلستان و ۱۳ مستعمرهش تو آمریکا از سال ۱۷۶۵ شروع شد، وقتی که قانون تمبر رو گذاشتن. این قانون یه جور مالیات بد و ناعادلانه روی مستعمرهها بود تا هزینههای جنگ هفت ساله با فرانسه رو جبران کنن. معترضها که از این مالیاتهای جدید به شدت ناراحت بودن، اعتراضشون رو نشون دادن و کمکم خشونت شروع شد.
یکی از معروفترین اعتراضها سال ۱۷۷۳ بود. یه گروه از معترضها به اسم «پسران آزادی» ۳۴۲ صندوق چای رو به خاطر اعتراض به مالیات روی چای، ریختن تو بندر بوستون. این ماجرا شد مهمونی چای بوستون. یه سال بعد، یعنی ۱۷۷۴، ۱۲ تا از نمایندههای ۱۳ مستعمره دور هم جمع شدن تا درباره اوضاع حرف بزنن و «کنگره قارهای» رو تشکیل بدن. این کنگره قرار بود مثل یه دولت برای مستعمرهها عمل کنه تا به استقلال برسن. اولش صریحاً استقلال نخواستن، ولی اعتراض کردن به این که بدون داشتن نماینده تو پارلمان انگلیس، مالیات میدن.
جنگ اصلی سال ۱۷۷۵ با نبردهای لکسینگتون و کنکورد شروع شد. اون موقع نیروهای پادشاه اومدن که اسلحه و تجهیزات نظامی آمریکاییها رو ضبط کنن. سال بعدش، یعنی ۴ جولای ۱۷۷۶، کنگره قارهای «اعلامیه استقلال» رو تصویب کرد. این یه اعلام رسمی بود که سلطنت انگلیس رو رد میکرد و راه رو برای تشکیل ایالات متحده آمریکا باز کرد.
این خشونتها چند سال طول کشید تا این که سربازهای جورج واشنگتن، همراه با ارتش فرانسه، تو نبرد یورکتاون سال ۱۷۸۱ یه پیروزی قاطع علیه انگلیسیها به دست آوردن. این درگیری دو سال بعد، یعنی ۱۷۸۳، با عهدنامه پاریس رسماً تموم شد و انگلیس همه چیز رو رها کرد.
2. انقلاب فرانسه (1789-1799)
البته، در ادامه متن بازنویسی شده به صورت عامیانه و دوستانه آورده شده است:
**اعدام لویی شانزدهم در سال ۱۷۹۳**
اواخر قرن هجدهم، تو فرانسه بیشتر مردم تو فقر و بدبختی زندگی میکردن، به جز یه عده خاص که اشراف بودن و زندگیشون پر از تجملات و خرجهای گنده بود. مردم از دست سلطنتی که مالیاتهای سنگین میگرفت ولی هیچی در عوضش نمیداد، حسابی کلافه شده بودن و همه عصبانیتشون رو متوجه شاه لویی شانزدهم کردن.
۱۴ جولای ۱۷۸۹ رو خیلیا شروع درگیری میدونن، وقتی انقلابیون ریختن تو باستیل که هم اسلحهخونه بود و هم زندان قرون وسطایی، تا هم اسلحه جور کنن و هم به نماد قدرت مطلق سلطنت یه سیلی بزنن. دو ماه بعدش هم دورهای شد به اسم “ترس بزرگ”، چون شورش و وحشت دستهجمعی همه کشور رو گرفته بود. تو این حال و هوا، مجلس مؤسسان ملی که یه گروه از نمایندههای دولت بودن و فشار میآوردن برای تغییر، داشتن درباره آینده سیاسی فرانسه بحث میکردن. آدمهای بانفوذی مثل ماکسیمیلیان دو روبسپیر هم از اصلاحات کامل دولتی حمایت میکردن.
تابستون ۱۷۹۲، یه گروه تندرو به اسم ژاکوبنها شاه رو که قصد فرار داشت دستگیر کردن. این شد که کنوانسیون ملی درست شد، یعنی اولین جمهوری فرانسه. ژانویه ۱۷۹۳ هم شاه لویی شانزدهم رو با گیوتین اعدام کردن، و این جرقهای شد برای ده ماه خونریزی بیمورد، وقتی حکومت ژاکوبنها همه فرانسه رو گرفت. آخرش بیشتر از ۱۷۰۰۰ نفر از به اصطلاح دشمنان انقلاب اعدام شدن و حداقل ۱۰۰۰۰ نفر دیگه تو زندان و تو صف انتظار محاکمه مردن. وقتی روبسپیر مرد، یه دوره جدید شروع شد که توش فرانسویها علیه استفاده زیاد از خشونت قیام کردن.
تا آگوست ۱۷۹۵، قدرت اجرایی دست دایرکتوری بود، یه گروه پنج نفره که پارلمان تعیینشون میکرد، اما اوضاع کشور بهتر نشد. بعد از چهار سال دیگه سختی، فساد و ناراحتی، دعواها تو سال ۱۷۹۹ تموم شد وقتی ناپلئون بناپارت با یه کودتا قدرت رو گرفت. انقلاب فرانسه مهمه چون سلطنتی رو که قرنها حکومت میکرد از بین برد. این انقلاب نشون داد که مردم چقدر قدرت دارن و میتونن واقعاً تغییر ایجاد کنن.
3. انقلاب ایران (۱۳۵۷)
البته، در ادامه متن بازنویسی شده به صورت عامیانه و روان ارائه شده است:
یه زنی که فکر میکردن طرفدار شاهه، توی تهران، سال ۱۳۵۷، توسط جمعیت انقلابی مورد حمله قرار میگیره.
انقلاب ۱۳۵۷ که بهش میگن انقلاب اسلامی یا انقلاب ایران، یه تغییر بزرگ سیاسی و اجتماعی بود. این انقلاب از ۱۷ دی ۱۳۵۶ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ طول کشید و مردم از همه قشرها توش شرکت کردن. نتیجهش این شد که نظام شاهنشاهی پهلوی رو سرنگون کردن و جایگزینش کردن با نظام جمهوری اسلامی ایران به رهبری آیتالله سید روحالله خمینی.
محققا میگن اگه بخوای ریشه اصلی انقلاب ۱۳۵۷ رو پیدا کنی، باید برگردی به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲. بعد از اینکه متفقین رضاشاه پهلوی رو در جنگ جهانی دوم کنار گذاشتن، ایران بین سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ طولانیترین دوره آزادی سیاسی رو در تاریخ معاصرش تجربه کرد.
۲۸ مرداد ماه، همون روزی که سالگرد کودتای ۱۳۳۲ بود، سینما رکس آبادان که تو یه منطقه کارگرنشین بود، به طرز مشکوکی آتش گرفت و بیش از چهارصد نفر مرد، زن و بچه توش جان باختن. رژیم فوراً تقصیر رو انداخت گردن مخالفا و گفت اینا قبلاً هم به سینماها حمله کردن. بهشون برچسب «مارکسیستهای اسلامی» زدن و گفتن به جای تمدن بزرگ، وحشت بزرگ به مردم میدن. اما مخالفا میگفتن ساواک این آتشسوزی رو مثل آتشسوزی رایشتاگ راه انداخته، درهای سینما رو قفل کرده و موقع آتشنشنی هم کارشکنی کرده. فرداش، ۱۰ هزار تا از بستگان قربانیا تو مراسم تشییع جمع شدن و ساواک رو مسئول این حادثه دونستن و علیه حکومت شعار دادن.
۱۶ شهریور، تو تهران، بیش از نیم میلیون نفر تظاهرات کردن. شعار میدادن «حسین سرور ماست، خمینی رهبر ماست» و «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». برای اولین بار خواستار حکومت جمهوری اسلامی شدن و خواسته مخالفای میانهرو که میگفتن قانون مشروطه اجرا بشه، کمرنگ شد. شاه برای اینکه اوضاع رو کنترل کنه، تصمیم گرفت محکم عمل کنه. برای اولین بار بعد از سال ۱۳۴۲، تظاهرات خیابانی رو ممنوع کرد و تو تهران و ۱۱ شهر دیگه حکومت نظامی اعلام کرد.
صبح روز بعد، جمعه ۱۷ شهریور، فقرای شهری بیشتر از بقیه قشرها تو تظاهرات شرکت کرده بودن. برای پراکنده کردن مردم تو محلههای شلوغ جنوب شهر از بالگردهای جنگی استفاده کردن. تو میدان ژاله هم کماندوها و تانکها به سمت جمعیت شلیک کردن. همون شب، مقامات نظامی گفتن ۸۷ نفر کشته و ۲۰۵ نفر زخمی شدن. اما مخالفا میگفتن تعداد کشتهها بیش از ۴۰۰۰ نفر بوده.
حادثه ۱۷ شهریور که به جمعه سیاه معروف شد، خیلی تأثیر گذاشت و یه دریای خون بین شاه و مردم درست کرد. با تحریک احساسات عمومی و زیاد شدن نفرت، فقط یه راه حل باقی موند: یه انقلاب اساسی. شاه فهمید که مخالفای میانهرو اون قدر قدرت ندارن که جلوی این همه احساسات مردمی رو بگیرن. از طرف دیگه، تظاهرات پشت سر هم، سیاست رو از اتاق مذاکره به خیابونها و محلههای فقیرنشین کشانده بود و با هر کشتار، امکان سازش از راه گفتگو کمتر میشد.
۲۳ دی، حدود دو میلیون نفر تو سی شهر راهپیمایی کردن و خواستار برگشتن خمینی، برکناری شاه و استعفای بختیار شدن. ۲۶ دی، وقتی شاه برای «استراحت» از کشور رفت به سمت قاهره، صدها هزار نفر ریختن تو خیابونها تا این اتفاق رو جشن بگیرن. ۲۹ دی، بعد از اینکه خمینی خواست «همهپرسی خیابانی» برگزار بشه تا تکلیف سلطنت و دولت بختیار مشخص بشه، فقط تو تهران بیش از یک میلیون نفر اومدن تو خیابونها. روز سوم بهمن، فرودگاهها رو بستن تا جلوی ورود امام خمینی رو بگیرن. ۷ و ۸ بهمن، تو اعتراض به بسته شدن فرودگاه، چند نفر کشته شدن. آخرش ۱۲ بهمن، بیش از سه میلیون نفر برای استقبال از برگشتن امام خمینی ریختن تو خیابونها. وقتی امام خمینی برگشت تا رهبری انقلاب رو به دست بگیره، رژیم پهلوی عملاً سرنگون شده بود. سه ستون اصلی که قبلاً از این رژیم حمایت میکردن – یعنی ارتش مدرن، سیستم مالی و حمایتی دربار، و بوروکراسی بزرگ و حزب رستاخیز – همه بعد از ۱۶ ماه درگیری خیابونی، ۶ ماه راهپیمایی مردمی و ۵ ماه اعتصاب فلجکننده، کاملاً از بین رفته بودن.
4. انقلاب هائیتی (1791-1804)
خب، این داستان برمیگرده به یه نقاشی که نشوندهنده جنگ بین سربازای فرانسوی و هائیتیها تو دوران قدیم هائیتیه، حدود سال ۱۸۳۹.
قضیه از این قراره که سنت دومینگ – همون هائیتی امروزی – از سال ۱۶۵۹ یه مستعمره فرانسوی بود تو جزیره هیسپانیولا، تو دریای کارائیب. با الهام گرفتن از انقلاب فرانسه، یه سری از بردهها در تاریخ ۲۲ اوت ۱۷۹۱ بلند شدن تا با ظالماشون بجنگن. بیشتر از ۱۰۰ هزار تا برده سابق بهشون پیوستن و شروع کردن به کشتن صاحبان مزرعه و خراب کردن اموالشون. استعمارگرای فرانسوی از ترس این شورش خودشون رو آماده کرده بودن، ولی فایدهای نداشت. به رهبری یه برده سابق به اسم توسن لوورتور، انقلابیون تا سال ۱۷۹۲ تونستن کنترل یکسوم جزیره رو به دست بگیرن. برای اینکه جلوی خونریزی گرفته بشه، مجلس ملی فرانسه به مردای رنگینپوست سنت دومینگ حق شهروندی داد.
سال ۱۷۹۳، سفیدپوستا با بریتانیا قرارداد بستن. بریتانیا که از شورش تو مستعمرههاش تو کارائیب، مخصوصاً جامائیکا، ترسیده بود، قبول کرد که این مستعمره رو فتح کنه و بردهداری رو برگردونه. اسپانیا هم وارد دعوا شد، چون مستعمرهشون سانتو دومینگو هم تو همون جزیره هیسپانیولا بود. وقتی فرانسه تو سال ۱۷۹۴ رسماً بردهداری رو تو سنت دومینگ لغو کرد، لوورتور از جنگیدن علیه فرانسویها دست کشید و طرفشون شد. انگلیسیها بعد از یه سری شکست، از فتح مستعمره منصرف شدن. تا سال ۱۸۰۱، توسان لوورتیور خودش رو فرماندار کل مادامالعمر جزیره هیسپانیولا اعلام کرد.
اما آخرش، رهبر انقلاب رو نیروهای ناپلئون که فرستاده شده بودن تا سنت دومینگو رو پس بگیرن، دستگیر کردن. لوورتیور تو یه زندان تو فرانسه مرد، ولی یکی از ژنرالهاش به اسم ژان ژاک دسالین، نیروهاش رو تو نبرد ورتیرس تو سال ۱۸۰۳ به پیروزی رسوند. روز اول سال نو ۱۸۰۴، هائیتی اولین جمهوری سیاهپوست دنیا شد، وقتی دسالین اسم مستعمره رو عوض کرد و استقلالش رو اعلام کرد. خیلیا انقلاب هائیتی رو موفقترین شورش بردگان تو غرب دنیا میدونن که تأثیرش تو همه جای قاره آمریکا حس شد.
5. انقلاب چین (1911)
مردم توی تاریخ ۲۷ نوامبر ۱۹۱۱، تو حیاط شهر امپراتوری چنگدو توی چین جمع شده بودن. اون روز اولین روز شروع کار دولت نظامی بزرگ هان سیچوان بود.
به خاطر چند تا جنگ که همهشون شکست خورده بودن، سلسله چینگ دیگه تو آسیا اعتبارش رو از دست داده بود. ناراحتی و ناامیدی تو کل کشور پخش شده بود و کمکم باعث شد مردم عادی فکرای یاغیگرونه به سرشون بزنه. برای همین، تو سالهای اول قرن بیستم، یه اتحادیه انقلابی درست شد که میخواست نظام امپراتوری رو از بین ببره. سون یات سن، که هم سیاستمدار بود هم دکتر و بعدها بهش لقب پدر ملت دادن، نقش خیلی مهمی تو این جنبش داشت. چند تا شورش شروع شد، اما ارتش چینگ همهشون رو سرکوب کرد. تا اینکه تو پاییز ۱۹۱۱، قیام ووچانگ همه چی رو عوض کرد.
برای اینکه دیگه خونریزی تموم بشه، دربار چینگ شروع کرد به بحث درباره اینکه شاید بهتره یه نظام مشروطه راه بندازه. حتی رفتن تا اونجا که یوان شیکای رو به عنوان نخستوزیر جدید معرفی کردن. ولی با وجود این وعده اصلاحات، استانهای مختلف چین یکی یکی اعلام کردن که به اتحادیه انقلابی وفادارن. نمایندههای استانها دور هم جمع شدن و توی اولین مجمع ملی، سون یات سن رو به عنوان رئیسجمهور موقت جمهوری جدید چین انتخاب کردن.
سال ۱۹۱۲، امپراتور از تخت سلطنت کنار رفت و به این ترتیب، هم نظام امپراتوری تموم شد هم حکومت چند صد ساله سلسله چینگ. بعد از کلی مذاکره، یوان شیکای قبول کرد که جمهوری رو به رسمیت بشناسه، به شرطی که خودش بشه اولین رئیسجمهور رسمی. انقلاب ۱۹۱۱ یه لحظه خیلی مهم تو تاریخ چین بود، چون راه رو برای انقلاب کمونیستی چین تو سال ۱۹۴۹ هموار کرد؛ همون قیامی که جمهوری خلق چین رو با رهبری مائوتسه تونگ به وجود آورد.
6. انقلاب روسیه (1917)
خب، بیا این متن رو یه جوری بازنویسی کنم که مثل یه دوست داری برات قصه میگه:
اوایل قرن بیستم، روسیه یکی از عقبافتادهترین و بیپولترین کشورهای اروپا بود. کارگرا که از وضعیت کشورشون به تنگ اومده بودن، سال ۱۹۰۵ به خیابونها ریختن و علیه شاهنشاهی اعتراض کردن. این ماجرا به “یکشنبه خونین” معروف شد و یه قیام ناقص راه انداختن، ولی شوق انقلابی توی دل مردم سرد نشد. جنگ جهانی اول که شروع شد، اقتصاد روسیه رو حسابی به هم ریخت و تلفات جانی زیادی به بار آورد. تزار نیکلاس دوم هم که رفت جبهه تا سربازاش رو روحیه بده، ولی معلوم شد اصلاً رهبر خوبی نیست. بدتر از همه، کشور رو گذاشته بود دست زنش که اصالتاً آلمانی بود و توی مردم محبوبیتی نداشت، و این زن هم کاملاً تحت تأثیر یه عارف و پیامبرنما به اسم گریگوری راسپوتین قرار گرفته بود.
توی انقلاب فوریه ۱۹۱۷، معترضا دوباره اومدن توی خیابونهای پتروگراد (همون سن پترزبورگ امروزی). ولی این بار برخلاف ۱۹۰۵، کلی سرباز که دیگه به شاه اعتماد نداشتن بهشون پیوستن. چند روز بعد از اینکه یه دولت موقت جدید سر کار اومد، تزار نیکلاس دوم از سلطنت کنارهگیری کرد و به این ترتیب، سلسله رومانوف و نظام امپراتوری تموم شد. اما قصه انقلاب روسیه اینجا تموم نشد. دولت جدید که از بورژواها تشکیل شده بود، باز هم از جنگ جهانی اول حمایت میکرد و بهش ادامه میداد، که این فقط اوضاع اقتصادی کشور رو بدتر میکرد.
توی انقلاب اکتبر ۱۹۷، انقلابیون به رهبری حزب چپ بلشویک و رهبرشون ولادیمیر لنین، به کاخ زمستانی حمله کردن و توی یه کودتای تمیز، قدرت رو از دست دولت موقت گرفتن. لنین طرفدار یه حکومت جدید شوروی بود که نه سرمایهدارها، بلکه جمعی از دهقانها، کارگرها و سربازها قرار بود اون رو اداره کنن. با این حال، بیرون از پتروگراد، خیلی از طرفدارای باقیمونده امپراتوری این انقلاب رو نپذیرفتن. برای پنج سال، جنگ داخلی روسیه رو فرا گرفت و آخرش هم لنین برد و اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد.
برای یادگیری پیشرفته، به قدیمی ترین قطع عضو پزشکی ثبت شده مراجعه کنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، آگوستوس نخستین امپراتور روم را از دست ندهید.
برای گسترش دانش خود، مقاله قدیمی ترین تمدن جهان را مطالعه کنید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره کوروش کبیر، بنیانگذار امپراطوری ایران بیابید.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله چه کسی شطرنج را اختراع کرد؟ مراجعه کنید.
مقاله چه کسی شکلات را اختراع کرد؟ حاوی اطلاعات جامعی است.
نظر شما در مورد این محتوا چیست؟







